Wednesday, October 25, 2006

من و رودن

پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
غروب شده و گرد سرخ رنگ هنوز عاريت سيلي آسمان
باد مي آيد
سوزش سرد
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
تلفن زنگ مي زند
حالي نيست
پاسخش با من نيست
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
باران مي بارد
چتر هامان بسته است
چاي مي چسبد
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
شعر مي خوانم
شاعرش را اما نمي شناسم
شايد تو
شايد او
چه فرق مي كند
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
"رودن" زنده است، چون پرنسس مي رقصد
من خواهم مرد چون كسي نمي رقصد.

بدون شرح

زخم هامان ناسور
زخمه هامان ناساز
زبانها تيغ
ميغ ها بي باران
باغهامان بي برگ
برگهامان بي رنگ
بدنهامان بي رگ
دوستي هامان لاف
لاف هامان بي ته
دلها سنگ
و" انسان" افسانه اي بي شرح...

Sunday, October 08, 2006

من، تو ، او

بي هيچ ملال دلشوره ي پاييز
به روي تك نيمكت،
نشسته ام،
مجاور به درختي
شاخه هايش را به هيچ زهرخند كلامي آغشته نيست
شايد به هيچ لبخند بهاري ملبس نيز
بي جهت،
بي بر،
شهوت زمين را به عرياني نشسته است.
در برش من،
در برم او،
خميازه ام را دريغي نيست،
در بر تنهايي خاكش.
ندايي از پشت مي خواند:
پيچ پيچي مي خواهي؟
سر نمي گردانم
دلگير اين همه تبعيض
باد مي آيد،
شاخه هايش در هم جيريگ جرينگ آواز مي كنند
پيچ پيچي از پشت سرم،
مي افتد
سر مي گردانم
و تمناي هيچ دست در پشت سرم
به انتظار كلام نمي بينم.


بي هيچ ملال دلشوره ي پاييزي
به روي تك نيمكت،
نشسته ام،
مجاور به درختي
تنه اش را مردي تنها به معانقه نشسته
روزنامه بدست
خواندنش را مي نگرم،
بي هيچ كنجكاوي آنچه مي خواند
ساكت،
صبور،
اخمو،
ندايي از پشت مي خواندش:
پيچ پيچي مي خواهي؟
سر نمي گرداند،
دلگير اين همه تبعيض
باد مي آيد،
شاخه هايش در هم جيريگ جرينگ آواز مي كنند
پيچ پيچي از پشت سرش،
مي افتد
سر مي گرداند
و تمناي هيچ دست در پشت سرش
به انتظار كلام نمي بيند.



بي هيچ ملال دلشوره ي پاييزي
به روي تك نيمكت،
نشسته ام،
مجاور به درختي
كودكي مي كند بازي
شاخه اي مي شكند
دردي در دلم مي پيچد
سر گيجه اي بي هيچ معجزه ي تهوع
دردي در دل مرد مي پيچد
سر گيجه اي بي هيچ معجزه ي تهوع
روزنامه اش مي افتد
ندايي كودك را به خود مي خواند:
پيچ پيچي مي خواهي؟
سر مي گرداند
بي هيچ آگاهي از اين همه تبعيض
باد مي آيد،
شاخه هايش در هم جيريگ جرينگ آواز مي كنند
پيچ پيچي در برش مي افتد
در دست كودك
و اينك اوست كه ندا را مي خواند:
قايم باشك بلدي؟
دستي دراز مي شود.

بعدازظهر دوشنبه
دانشگاه تهران- روبه روي بزي