فردا چه خبر؟

بعد از يه پياده روي طولاني از دانشگاه تا خونه آروم كنار شوفاژ اتاقم دراز كشيدم. شروع مي كنم به شمردن نفسهام. تا به حال بهش فكر نكرده بودم. يعني به اراده نفس نكشيده بودم. كمي كسل هستم. ازين پهلو به اون پهلو مي شم. تصميم خودمو مي گيرم.
Windows Media Player Caruso Luciano Pavarotti
چقدر دلم براي صداش تنگ شده . شمارش از يادم مي ره وآهنگ نفسهام حالت غيرارادي سا بق رو از سر مي گيره. بازم تبديل مي شه به يه امرطبيعي .
آ هنگ صداش اوج مي گيره . هيج وقت اين طور به دلم نشسته بود . براي خودم يه فرضيه مي سازم:
هر پديده اي تو زمانو مكان خودش معني ميشه . همه چيز در آن و جا تعبير مي شه . هيچ وقت تا به اين حد پاواروتي رو دوست نداشته بودم . خودمونيم ايتاليايي هم زبان خوش آهنگيه .
Track 2: Barcelona Freeddie Mercury and Montserrat
پاواروتي از يادم رفته . ميشينم . آفتاب روي انگشتاي پاهام مي تابه . مورمورم ميشه . نگاهم رو به طرفه پنجره مي كشونم .قار قار. قار قار ....
Track3 Adagio Lara Fabian
ياد پيماني كه با خودم بستم مي افتم...دفتر طراحي هامو ورق مي زنم. هواي مه آلود لندن به ذهنم مي آد و معلم طراحيم:
Mike: Wow! Enormous!
Mike: Is that chalk?
Me: Of course
Mike: How did you do it?
Me: Just as usual
…
ساعت 5 بعد از ظهر است. دفتر طراحيمو زير بغل مي زنم و كلاس رو ترك مي كنم.
من با من: فردا مي رم موزه تيت. دلم براي مارسل دوشامب تنگ شده.
من با من: دوباره ضايع نكني. دفعه ي قبل جلو تابلو تكچهره ي ونگوگ يك ساعت تموم بي هيچ مژه بر هم زدن، ميخكوب شده بودي. بازديد كننده ها زير چشمي نگات مي كردن. انگار از كره ي ديگري اومده باشي. اما ونگوگ، تاييدت مي كرد. چقدر با هم حرف زديم. بارها...
Track 5 Bridge Over Troubled Russel Watson
تلفن زنگ مي زنه:
Hello, this is Patricia,
Could I speak to Azi?
Speaking
Oh, how are you patttttttttttttttt?
Great sweetheart
…
و دعوت دوباره ي پت براي عصرونه و صرف يه فنجون قهوه و بحث در مورد آثار فريدا كالو و پست مدرن آرت. تيكه هاي حرفامو مي بينم كه تو فضاي دوست داشتني خونه ي پت پرواز مي كنن. از هم دور مي شن، گاهي هم به هم برخورد مي كنن.
بوي قهوه ي تلخ و حلوايي كه براي پت پختم با هم برخورد مي كنن.
و بحث هميشگي از پا درد پت و جشن تولد 73 سالگيش... چشمم به يه كتاب آشنا مي افته.
Could I have a look?
Sure
Oh, my God,
كتاب رو ايران ديده بودم. چشمم از روي عنوان كتاب روي اسم طراح سر خورد:
Stuart Durant
كي باورش مي شه؟ اين استوارت همون كسيه كه هفته ي پيش توي دانشگاه كينگستون باهاش اينترويو داشتم.
پت: يه زماني دوست شوهر سابقم بوده. ديشب بهم تلفن زد:
از كارات تعريف مي كرد، همينطور از انرژيت و عشقت به هنر...
جدي؟
...
من: پت، فردا مي خوام براي پنجمين بار برم بريتيش ميوزوم و نمايشگاه آثار ايرانو ببيبم.
پت: عزيزم، مي دوني كه
My knee is killing me
وگرنه باهات ميومدم.
At the British Museum:
بازم رفتم. كجايي تو دختر؟ دو ساعته كه داري از گاو بالدار تخت جمشيد طرح مي زني. يكهو:
Excuse me:
What’s your style in drawing?
Expressionism.
از طرحم راضي نيستم. نه سرزندگي اصل اثر رو داره و نه.... پاره اش مي كنم. واي ازين شهر! يه سطل آشغال اينجا پيدا نمي شه؟ كيفم باد كرده. اينم از سطل آشغال من. ورق مچاله شده مي ره كنار ده تاي قبلي.
مي زنم بيرون. بارون مي آد. چترم اما بسته توي كيف.
دختر حيف نيست توي اين بارون چتر دست بگيري؟ بذار شسته بشي. شسته بشي از خودت.
قهقه ي دخترا و پسرا از توي پاب بيرون پرتاب مي شه. آه هميشه بوي تند مشروب كه عصرا توي خيابونا مي پيچه، دلمو به هم مي زنه.
تققققققققققققققق، يه مست طفلكي روي زمين ولو مي شه. دفتر طراحي من هم. اسكيس سريع روي كاغذ نقش مي بنده. اما بارون نمونش نمي ده. فيگور سطح كاغذ شسته مي شه، بوي مشميز كننده ي فضا هم. دلم براش مي سوزه، براي خودم هم. توي قطار، گرماي كوپه، و تو، يه موش آبكشيده.
در مي زنم.
عمه ام رويا: اومدي؟... دلواپس شدم. دير كردي. آخي خيس شدي؟ چتر نداشتي؟
چرا.
پس...
تا يه دوش بگيري... و بوي قهوه ي داغ. رويا چقدر دوستت دارم...
Track 10 Symp… Lorena Mcken…
به خودم ميام. برگشتم ايران.
ايميلمو چك مي كنم. ميل باكس اما خالي و آروم. بي دغدغه.
بازم مي رم. اينبار به ياد مهدي اخوان ثالث:
كسي اينجاست؟
هلا! من با شمايم، هاي! مي پرسم كسي اينجاست؟
كسي اينجا پيام آورد؟
نگاهي، يا كه لبخندي؟
فشار گرم دست دوست مانندي؟
و مي بيند صدايي نيست، نور آشنايي نيست، حتي از نگاه مرده اي هم رد پايي نيست،
صدايي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ.
ملول و با سحر نزديك و ....
زينگگگگگگگگگگگ، تلفن: نادياست: طرح پوستر كلاس فردا زدي؟
نه! مگه ساعت چنده؟
9 شب.
همچين ميگه انگار... نه هنوز وقتش نيست. مي دوني كه من جغدم! مخم تازه ساعت 12 به بعد راه مي افته.
...
من مي برم ديگه، موفق باشي.
ناديا؟
جانم؟
الدوز و كلاغها رو خوندي؟
صمد بهرنگي؟
آره ، آره
بازم داري به جاي طرح زدن كتاب مي خوني؟
نه، فقط هكهو دلم هواشو كرد. مامانم بچه گيهام برام مي خوند.
بحث گل مي كنه. خاطرات ناديا از الدوز.....
ساعت:10:30
آزاده من برم شام درست كنم. شب خوش.
Track … Melodramma Andrea Bocelli Celi Di Toscana
هميشه دوست داشتم جاي الدوز باشم، شايدم كلاغش.
مامان مي خوند: الدوز روزي يه قالب صابون مي دزديد واسه كلاغه. اون عاشق مزه صابون بود.
من 4 ساله: حالم بهم خورد.
مامان چكار مي كني؟
دارم صابون رو مزه مي كنم. خودت خوندي كه كلاغه صابون دوست داشت.
آخه بچه...
ديوارهاي خونه: هميشه پر از خط خطيهاي در هم و برهم من... يعني ميشه من يه روزي نقاش بشم؟
Track … Mille Lunne Mille Onde Andrea Bocelli
مامان قصه رو از اول بخون، نمي خوام الدوز تموم بشه، داري به ته كتاب نزديك مي شي.
يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود...
و من تا به امروز هيچوقت الدوز رو تموم نكردم. بذار آخرش رو خودم بسازم.
زنگ ساعت:12
شروع مي كنم به طرح زدن. باز ذهنم مي پره...
امشب ماه چه نوري داره، سايه درخت خرمالوي وسط حياط روي ديوار خشن. چه كمپوسيوني؟
مي پرم توي حياط.
دوربين، سه پايه،
آماده؟
خرمالووووو
عكس مي گيرم.
ساعت 2 شب
E Sara Sellembre(someone like you) Andrea Bocelli
Someone like you...
Someone like you...
چشامو مي بندم:توي خواب مي بينم
چند تا ايده ي محشر براي پوستر...
طرح مي زنم.
ساعت: ...
دلم براي قلموهام تنگ شده. شش ماهي ميشه لمسشون نكردم. تيوپ رنگام، مقواهاي رنگي...بغلشون مي كنم، گريه ام مي گيره. يكي از شيشه هاي رنگ از دستم ليز مي خوره، تققققققققق
خودم به خودم: خاك تو سرت كنن! هيچوقت در اين بيچاره رو درست نبند.
لكه مشكي روي قالي پخش ميشه.
من: سرگرم تماشا
منو با خودش مي بره. بچه كه بودم، يه قطره مركب روي دستمال مي ريختم و به پخش شدنش خيره مي شدم.
جوهر پخش تر مي شه. به خودم مي آم. سريع شيشه رنگ رو بر مي دارم تا قطره ي آخر پخش نشه.
لكه: چه طرحي! چه فرم جذابي! ايده ي خوبيه. طرح پوستر رو مي زنم.
ساعت:7 صبح
Track … Chara Andrea Bocelli
پرينتر عزيزم! بازم كاراي دقيقه ي نود منو راه مي ندازه... آخرين پرينت.
سريع لباس مي پوشم. مغنعه ام طبق معمول چروكه!
مامان منصور: صبحانه نمي خوري؟
نه، وقت ندارم.
طبق معمول، آخر معدت رو از كار مي ندازي...
سلام استاد
سلام، خسته به نظر مي آي.
نه استاد، امروز خيلي خوبم. فقط شب نخوابيدم.
طبق معمول.
كار آوردي؟
اوهوم.
اين ايده هارو از كدوم مجله خارجي كش رفتي؟
استاد!!!!!!!!!!!
هيچ كد.م.
مي خواي باور كنم اينا ايده هاي خودته؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم مي شكنه.
يهو ياد حرف اون يكي استادم مي افتم:
توي ايران هر وقت خواستي كسي حرفاتو باور نكنه راستشو بگو.
من هيچوقت دروغ نمي گم استاد.
استاد اولي:
ببين يه نمايشگاهي در پيشه، با موضوع... ايده اي به ذهنت مي رسه؟
من: خوب...
استاد: نه، جالب نيست
چند روز بعد...
كاتالوگ نمايشگاه مذكور. ايده ي نه چندان جالب من با امضاي استاد محترم!
به فكر مي رم...
Windows Media Player Caruso Luciano Pavarotti
چقدر دلم براي صداش تنگ شده . شمارش از يادم مي ره وآهنگ نفسهام حالت غيرارادي سا بق رو از سر مي گيره. بازم تبديل مي شه به يه امرطبيعي .
آ هنگ صداش اوج مي گيره . هيج وقت اين طور به دلم نشسته بود . براي خودم يه فرضيه مي سازم:
هر پديده اي تو زمانو مكان خودش معني ميشه . همه چيز در آن و جا تعبير مي شه . هيچ وقت تا به اين حد پاواروتي رو دوست نداشته بودم . خودمونيم ايتاليايي هم زبان خوش آهنگيه .
Track 2: Barcelona Freeddie Mercury and Montserrat
پاواروتي از يادم رفته . ميشينم . آفتاب روي انگشتاي پاهام مي تابه . مورمورم ميشه . نگاهم رو به طرفه پنجره مي كشونم .قار قار. قار قار ....
Track3 Adagio Lara Fabian
ياد پيماني كه با خودم بستم مي افتم...دفتر طراحي هامو ورق مي زنم. هواي مه آلود لندن به ذهنم مي آد و معلم طراحيم:
Mike: Wow! Enormous!
Mike: Is that chalk?
Me: Of course
Mike: How did you do it?
Me: Just as usual
…
ساعت 5 بعد از ظهر است. دفتر طراحيمو زير بغل مي زنم و كلاس رو ترك مي كنم.
من با من: فردا مي رم موزه تيت. دلم براي مارسل دوشامب تنگ شده.
من با من: دوباره ضايع نكني. دفعه ي قبل جلو تابلو تكچهره ي ونگوگ يك ساعت تموم بي هيچ مژه بر هم زدن، ميخكوب شده بودي. بازديد كننده ها زير چشمي نگات مي كردن. انگار از كره ي ديگري اومده باشي. اما ونگوگ، تاييدت مي كرد. چقدر با هم حرف زديم. بارها...
Track 5 Bridge Over Troubled Russel Watson
تلفن زنگ مي زنه:
Hello, this is Patricia,
Could I speak to Azi?
Speaking
Oh, how are you patttttttttttttttt?
Great sweetheart
…
و دعوت دوباره ي پت براي عصرونه و صرف يه فنجون قهوه و بحث در مورد آثار فريدا كالو و پست مدرن آرت. تيكه هاي حرفامو مي بينم كه تو فضاي دوست داشتني خونه ي پت پرواز مي كنن. از هم دور مي شن، گاهي هم به هم برخورد مي كنن.
بوي قهوه ي تلخ و حلوايي كه براي پت پختم با هم برخورد مي كنن.
و بحث هميشگي از پا درد پت و جشن تولد 73 سالگيش... چشمم به يه كتاب آشنا مي افته.
Could I have a look?
Sure
Oh, my God,
كتاب رو ايران ديده بودم. چشمم از روي عنوان كتاب روي اسم طراح سر خورد:
Stuart Durant
كي باورش مي شه؟ اين استوارت همون كسيه كه هفته ي پيش توي دانشگاه كينگستون باهاش اينترويو داشتم.
پت: يه زماني دوست شوهر سابقم بوده. ديشب بهم تلفن زد:
از كارات تعريف مي كرد، همينطور از انرژيت و عشقت به هنر...
جدي؟
...
من: پت، فردا مي خوام براي پنجمين بار برم بريتيش ميوزوم و نمايشگاه آثار ايرانو ببيبم.
پت: عزيزم، مي دوني كه
My knee is killing me
وگرنه باهات ميومدم.
At the British Museum:
بازم رفتم. كجايي تو دختر؟ دو ساعته كه داري از گاو بالدار تخت جمشيد طرح مي زني. يكهو:
Excuse me:
What’s your style in drawing?
Expressionism.
از طرحم راضي نيستم. نه سرزندگي اصل اثر رو داره و نه.... پاره اش مي كنم. واي ازين شهر! يه سطل آشغال اينجا پيدا نمي شه؟ كيفم باد كرده. اينم از سطل آشغال من. ورق مچاله شده مي ره كنار ده تاي قبلي.
مي زنم بيرون. بارون مي آد. چترم اما بسته توي كيف.
دختر حيف نيست توي اين بارون چتر دست بگيري؟ بذار شسته بشي. شسته بشي از خودت.
قهقه ي دخترا و پسرا از توي پاب بيرون پرتاب مي شه. آه هميشه بوي تند مشروب كه عصرا توي خيابونا مي پيچه، دلمو به هم مي زنه.
تققققققققققققققق، يه مست طفلكي روي زمين ولو مي شه. دفتر طراحي من هم. اسكيس سريع روي كاغذ نقش مي بنده. اما بارون نمونش نمي ده. فيگور سطح كاغذ شسته مي شه، بوي مشميز كننده ي فضا هم. دلم براش مي سوزه، براي خودم هم. توي قطار، گرماي كوپه، و تو، يه موش آبكشيده.
در مي زنم.
عمه ام رويا: اومدي؟... دلواپس شدم. دير كردي. آخي خيس شدي؟ چتر نداشتي؟
چرا.
پس...
تا يه دوش بگيري... و بوي قهوه ي داغ. رويا چقدر دوستت دارم...
Track 10 Symp… Lorena Mcken…
به خودم ميام. برگشتم ايران.
ايميلمو چك مي كنم. ميل باكس اما خالي و آروم. بي دغدغه.
بازم مي رم. اينبار به ياد مهدي اخوان ثالث:
كسي اينجاست؟
هلا! من با شمايم، هاي! مي پرسم كسي اينجاست؟
كسي اينجا پيام آورد؟
نگاهي، يا كه لبخندي؟
فشار گرم دست دوست مانندي؟
و مي بيند صدايي نيست، نور آشنايي نيست، حتي از نگاه مرده اي هم رد پايي نيست،
صدايي نيست الا پت پت رنجور شمعي در جوار مرگ.
ملول و با سحر نزديك و ....
زينگگگگگگگگگگگ، تلفن: نادياست: طرح پوستر كلاس فردا زدي؟
نه! مگه ساعت چنده؟
9 شب.
همچين ميگه انگار... نه هنوز وقتش نيست. مي دوني كه من جغدم! مخم تازه ساعت 12 به بعد راه مي افته.
...
من مي برم ديگه، موفق باشي.
ناديا؟
جانم؟
الدوز و كلاغها رو خوندي؟
صمد بهرنگي؟
آره ، آره
بازم داري به جاي طرح زدن كتاب مي خوني؟
نه، فقط هكهو دلم هواشو كرد. مامانم بچه گيهام برام مي خوند.
بحث گل مي كنه. خاطرات ناديا از الدوز.....
ساعت:10:30
آزاده من برم شام درست كنم. شب خوش.
Track … Melodramma Andrea Bocelli Celi Di Toscana
هميشه دوست داشتم جاي الدوز باشم، شايدم كلاغش.
مامان مي خوند: الدوز روزي يه قالب صابون مي دزديد واسه كلاغه. اون عاشق مزه صابون بود.
من 4 ساله: حالم بهم خورد.
مامان چكار مي كني؟
دارم صابون رو مزه مي كنم. خودت خوندي كه كلاغه صابون دوست داشت.
آخه بچه...
ديوارهاي خونه: هميشه پر از خط خطيهاي در هم و برهم من... يعني ميشه من يه روزي نقاش بشم؟
Track … Mille Lunne Mille Onde Andrea Bocelli
مامان قصه رو از اول بخون، نمي خوام الدوز تموم بشه، داري به ته كتاب نزديك مي شي.
يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود...
و من تا به امروز هيچوقت الدوز رو تموم نكردم. بذار آخرش رو خودم بسازم.
زنگ ساعت:12
شروع مي كنم به طرح زدن. باز ذهنم مي پره...
امشب ماه چه نوري داره، سايه درخت خرمالوي وسط حياط روي ديوار خشن. چه كمپوسيوني؟
مي پرم توي حياط.
دوربين، سه پايه،
آماده؟
خرمالووووو
عكس مي گيرم.
ساعت 2 شب
E Sara Sellembre(someone like you) Andrea Bocelli
Someone like you...
Someone like you...
چشامو مي بندم:توي خواب مي بينم
چند تا ايده ي محشر براي پوستر...
طرح مي زنم.
ساعت: ...
دلم براي قلموهام تنگ شده. شش ماهي ميشه لمسشون نكردم. تيوپ رنگام، مقواهاي رنگي...بغلشون مي كنم، گريه ام مي گيره. يكي از شيشه هاي رنگ از دستم ليز مي خوره، تققققققققق
خودم به خودم: خاك تو سرت كنن! هيچوقت در اين بيچاره رو درست نبند.
لكه مشكي روي قالي پخش ميشه.
من: سرگرم تماشا
منو با خودش مي بره. بچه كه بودم، يه قطره مركب روي دستمال مي ريختم و به پخش شدنش خيره مي شدم.
جوهر پخش تر مي شه. به خودم مي آم. سريع شيشه رنگ رو بر مي دارم تا قطره ي آخر پخش نشه.
لكه: چه طرحي! چه فرم جذابي! ايده ي خوبيه. طرح پوستر رو مي زنم.
ساعت:7 صبح
Track … Chara Andrea Bocelli
پرينتر عزيزم! بازم كاراي دقيقه ي نود منو راه مي ندازه... آخرين پرينت.
سريع لباس مي پوشم. مغنعه ام طبق معمول چروكه!
مامان منصور: صبحانه نمي خوري؟
نه، وقت ندارم.
طبق معمول، آخر معدت رو از كار مي ندازي...
سلام استاد
سلام، خسته به نظر مي آي.
نه استاد، امروز خيلي خوبم. فقط شب نخوابيدم.
طبق معمول.
كار آوردي؟
اوهوم.
اين ايده هارو از كدوم مجله خارجي كش رفتي؟
استاد!!!!!!!!!!!
هيچ كد.م.
مي خواي باور كنم اينا ايده هاي خودته؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم مي شكنه.
يهو ياد حرف اون يكي استادم مي افتم:
توي ايران هر وقت خواستي كسي حرفاتو باور نكنه راستشو بگو.
من هيچوقت دروغ نمي گم استاد.
استاد اولي:
ببين يه نمايشگاهي در پيشه، با موضوع... ايده اي به ذهنت مي رسه؟
من: خوب...
استاد: نه، جالب نيست
چند روز بعد...
كاتالوگ نمايشگاه مذكور. ايده ي نه چندان جالب من با امضاي استاد محترم!
به فكر مي رم...
