Friday, March 30, 2007

پنجره


پنجره اي بدون پايه ، بدون چارچوب ، بدون شيشه
يك مدخل ، و در كنارش هيچ چيز
به غير از شكافي وسيع
دانه دانه ، معلق ، سنگلاخ ،
...
من آسمان را مي بلعم ، من آسمان را دفع مي كنم.
من دامي اندر دامي ديگرم،
ساكني سكني گزيده ،
آغوشي در آغوشي كشيده ،
پرسشي در پاسخ به يك پرسش.
تمايزي ميان آسمان و زمين
نمي تواند راه مناسبي براي درك هستي باشد.
اين فقط به كسي امكان طي طريق مي دهد كه به نشانه هاي دقيقتري آگاه است.
تا كه سريعتر بيابد،
آنكسي كه مرا چشم در راه است.
علامت هاي شناسايي من حيرت و ياس من اند.

پي نوشت:

اين ترجمهايست از يكي از اشعار خانم شيمبورسكا از زبان انگليسي

Sunday, March 25, 2007

مسيح من


اين هم از مسيح من

Sunday, March 18, 2007

صبع نزديك است


صبح نزديك است. و لي هنوز سپيده نزده. هنوز بيدارم و در مركز دايره اي كه دهها شمع روشن آنرا تشكيل داده اند نشسته ام. در چهار جهت اتاق سايه ام بر ديوارها نقش بسته است، سايه هايي لرزان و پيكره هايي متفاوت از هم به جهت فرم و اندازه. به هر سو مي نگرم منم. اما نه! "داوود آزاد" به صدايي محزون مي خواند:

من آن ماهم كه اندر لا مكانم
مجو بيرون مرا در عين جانم
تراهر كس به سوي خويش خواند
ترا من جز به سوي خود نخوانم

صدايش تمام ذرات فضا را پر كرده است. به موجودات عجيبي فكر مي كنم كه سايه اندامم بر ديوار ايجاد كرده اند. فكر مي كنم به اينكه سايه را هيچ قضاوتي در پي نيست. سايه نه رنگ دارد و نه جنسيت. پس هيچ تبعيضي را حاصل نيست. سايه ، سايه است و مهم نيست كه متعلق به كيست.

مرا هم تو به هر رنگي كه خواني
اگر رنگين اگر ننگين ندانم
سخن كشتي و معني همچو دريا
درآ زو تر كه تا كشتي برانم

سپيده زده است. خورشيد از شمعم هايم پر نورتر است. ديگر سايه اي بر چهار جهت ديوار نيست.و اين باز منم. بي هيچ سايه اي

Saturday, March 10, 2007

خود نگاه


به چشم خود نگاه در تو مي نگرم،
گناهي بزرگ
كه مرا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
به چشم خود نگاه در من مي نگري،
گناهي بزرگ
كه ترا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
ما، بيگانه زهم، يا به هم نزديكيم
ما گناهكاران بي خود
كه ندانم عقوبت مان به چيست
هست يا نيست؟
آنچه دانم
اين كه ندانم كه از ماست كه برماست؟

Tuesday, March 06, 2007

تقسيم


مدام تقسيم مي شوم،
بي هيچ مجال ضربي
مي خواستم در من، در تو، در او ضرب شويم،
ما نشديم
تقسيمم مكنيد
من به منم راضيم.