
به چشم خود نگاه در تو مي نگرم،
گناهي بزرگ
كه مرا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
به چشم خود نگاه در من مي نگري،
گناهي بزرگ
كه ترا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
ما، بيگانه زهم، يا به هم نزديكيم
ما گناهكاران بي خود
كه ندانم عقوبت مان به چيست
هست يا نيست؟
آنچه دانم
اين كه ندانم كه از ماست كه برماست؟
6 Comments:
کلمات شاهد... بارها و بارها دوست داشته ام شعرها بشوند قاب های گریخته از دستم... عکس هایی که ثبت نشدند... چه سعادتی است تصویر تصوراتت را رسم کرده باشی.
سلام
شعر قبلی ات را بیشتر پسندیدم. به خاطر ایجاز بیشترش. در این شعر اگر چه با مضمونی انسانی رو به رو می شوم ولی واژه هایی که ضرورت حضورشان را در نمی یابم آزارم می دهند.
شاد باشی
خوبي؟
اين طرح ها را كه داري رو مي كني!
...
نمی دانیم
پس زندگی را زندگی کنیم
واااااااااااو نقاشيهاشو !!!
خوشحالم از آشنایی با شما. دختری هنرمند .هنرمندی غیر قابل پیش بینی...
Post a Comment
<< Home