Saturday, March 10, 2007

خود نگاه


به چشم خود نگاه در تو مي نگرم،
گناهي بزرگ
كه مرا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
به چشم خود نگاه در من مي نگري،
گناهي بزرگ
كه ترا در ارتكابش جرمي
ندانم كه هست يا نه.
ما، بيگانه زهم، يا به هم نزديكيم
ما گناهكاران بي خود
كه ندانم عقوبت مان به چيست
هست يا نيست؟
آنچه دانم
اين كه ندانم كه از ماست كه برماست؟

6 Comments:

Anonymous Anonymous said...

کلمات شاهد... بارها و بارها دوست داشته ام شعرها بشوند قاب های گریخته از دستم... عکس هایی که ثبت نشدند... چه سعادتی است تصویر تصوراتت را رسم کرده باشی.

5:27 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
شعر قبلی ات را بیشتر پسندیدم. به خاطر ایجاز بیشترش. در این شعر اگر چه با مضمونی انسانی رو به رو می شوم ولی واژه هایی که ضرورت حضورشان را در نمی یابم آزارم می دهند.

شاد باشی

11:49 AM  
Anonymous Anonymous said...

خوبي؟

اين طرح ها را كه داري رو مي كني!

...

2:31 AM  
Anonymous Anonymous said...

نمی دانیم
پس زندگی را زندگی کنیم

12:55 AM  
Anonymous Anonymous said...

واااااااااااو نقاشيهاشو !!!

4:35 AM  
Blogger ماه کولی said...

خوشحالم از آشنایی با شما. دختری هنرمند .هنرمندی غیر قابل پیش بینی...

1:30 AM  

Post a Comment

<< Home