Wednesday, October 25, 2006

من و رودن

پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
غروب شده و گرد سرخ رنگ هنوز عاريت سيلي آسمان
باد مي آيد
سوزش سرد
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
تلفن زنگ مي زند
حالي نيست
پاسخش با من نيست
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
باران مي بارد
چتر هامان بسته است
چاي مي چسبد
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
شعر مي خوانم
شاعرش را اما نمي شناسم
شايد تو
شايد او
چه فرق مي كند
پرنسس مي رقصد. من فكر مي كنم.
"رودن" زنده است، چون پرنسس مي رقصد
من خواهم مرد چون كسي نمي رقصد.

16 Comments:

Anonymous Anonymous said...

دختر پاشو
Cheek 2 Cheek
يا لله ...

2:06 PM  
Anonymous Anonymous said...

آزاده عزيز...از اين افسانه بي شرح و تفصيل تا اين رقص شاعرانه ،هزار موج مي خورد بر اين صخره ها كه تاب ايستادن را از اجبار خفته بر تن ثانيه ها عاريه گرفته اند...نيك پنداشته اي... اين شعر بر وزن تپيدن استوار است...

3:06 PM  
Anonymous Anonymous said...

بیا با من
برقص
تا رقص هست زندگی باید کرد...

5:13 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
از سر زدن به صفحه سفید من انگار خسته شده بودی
چند وقتی بود که بودن سخت بود و هنوز هم خیلی ساده نشده ببخشید
سر بزن شاید سفیدی صفحه گاهی رنگی بگیره

5:55 PM  
Anonymous Anonymous said...

بمان و همچنان شعر بخوان
از شاعران ناشناخته

12:07 AM  
Anonymous Anonymous said...

رقصي چنين ...

2:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

khryli ziba bud

8:36 AM  
Anonymous Anonymous said...

چترها که بسته است
باران که می بارد
یعنی میشور رقصید
.یک رقص خیس

2:56 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
ممنون از مهر و مهربانی ات.
شعری که از نفس شاعر می آید با کمی ایجاز ضرب آهنگ دل شاعر را هم باز می گوید.

قربان قلمت

9:31 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam az nevshtehat az ehsaset kheili khosham omad on ha to asri ke ehsas dige jaie to dela nadare bazam be webloget sar mizanam shad bashi doost dashti mitoni behem e-mail bedi:top_profesor@yahoo.com
mehdi

5:50 AM  
Anonymous Anonymous said...

باد می وزد
لابه لای برگهای سبز بید
باغرور با شکوه
این همان ترانه ی قدیمی است
این همان صدای خنده های تو
این همان صدای اشنا،صمیمی است
.........

6:05 AM  
Anonymous Anonymous said...

حظ کردم. شاد باشید. با شبانه ۳ به روزم. نقد شعر با بخش آخر مصاحبه ای با تیرداد راد بخاطر انتشار نخستین مجموعه شعرش حیوان به روز است. naqdesher.persianblog.com

8:29 AM  
Blogger Armaghan said...

رقصتون پایدار

12:55 PM  
Anonymous Anonymous said...

چیست این عمر دراز؟

نه مگر هول ِ بودن است در هیئت انسانی که تواناییهایش رو به زوال نهاده؟

نه مگر بی خوابی مزمن است این دهها سال پیاپی؟

نه مگر عجز و درماندگی است در نادیده گرفتن این واقعیت که تو محکومی هرنفس

آرزو کنی که در کام مرگ درافتی بی آنکه به کامش افتی ؟

پس تو محکومی که باشی و باز باشی...

3:46 AM  
Anonymous Anonymous said...

man ye azade sadeghi mishnasam ke tooye markaz resaneha hamkelase mane! shomahamoon azade hasti ya na?

10:29 AM  
Anonymous Anonymous said...

جایت خالیست...

4:26 AM  

Post a Comment

<< Home