Friday, September 08, 2006

اما

مي خواهم بنويسم. كاغذ هايي كه در اختيار دارم از شماره گذشته اند. كمبودي نيست. اما... چيز مهمتري جلوي مرا مي گيرد. نه . جاي نگراني نيست. حرفهاي زيادي هم براي گفتن هست. اما... نميدانم. فقط اين را مي دانم كه مي خواهم بنويسم. اما... اما اما اما. خسته ام از اين همه اما. اما... مي خواهم از اين همه اما خلاص شوم. گريز بيهوده ايست اما ! دلم مي خواهد بنويسم اما گاهي شما مانع هر حركتي هستيد. اما... چه بگويم؟. فقط مي خواهم معني اين اماها را بدانم. اما... انگار نه. حس زيبايست كه كسي شما را نشناسد و زبانتان را درك نكند. حتي يك كلمه ي آن را. اما... اما همه اينجا زبان من را مي فهمند. همه ي حرفهاي من را بي هيچ حس زيبايي. اما... اما، اما ها هنوز به قوت خود باقيست. هجومش خرخره ام را به سختي چسبيده. اما... من هستم. تو هستي. او هست. ما هستيم اما.. اما هم هنوز هست.

9 Comments:

Anonymous Anonymous said...

نه بخاطر اماها بخاطر ريختن هر چه زهر از دلمان / بخاطر صافي روحمان/ بخاطر تمام شدن غمهايمان يا شادمانيهاي كاذب / آزاده ام ! بايد بنويسيم. اين اماها مرا هم آزار ميدهند واگر ننويسم آن همه بي خويشي. ..

9:27 PM  
Anonymous Anonymous said...

حس اين روزها ست...همان كه مي گوييد...

11:54 PM  
Anonymous Anonymous said...

بنویس
می گویند :ننوشتن مرگ دستی است که میشه می نوشت.

8:26 AM  
Anonymous Anonymous said...

bazi vaghtha..hame hastand..ama..hichkas nist!

4:06 PM  
Anonymous Anonymous said...

كاري نداره كه!
با يه ما‍ژيك مشكي روي يه كاغذ بزرگ بنويس : اما
بعد با يه ما‍ژيك قرمز يه خز خوشگل بكش روش،بعد هم بزنش روي ديوار اتاقت

10:37 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام عزیز ...جالب بود استفاده بردم ....با یک شعر و دو مطلب به روزم و منتظر شما

9:36 AM  
Anonymous Anonymous said...

magar nemikhasti benevisi?pas in sokoot...

5:01 PM  
Anonymous Anonymous said...

سلام. نوشتن براي امثال عادت نيست. مرض هم نيست كه بگوييم دچارش شده ايم. نوشتن براي ما "خوشترين مايه دلبستگي" است. بنويس آزاده. بنويس.

4:37 AM  
Anonymous Anonymous said...

نمي دونم چرا ياد اين تكه از اخوان افتادم:

خوش خبر باشي اما اما .....

مهدي .آ

8:45 AM  

Post a Comment

<< Home