ظهر رهنورد
بوي تند خون توي دهنم پيچيده، لبم را به شدت گاز گرفتم. بي حس شده، تازه به خود آمدم. هوا گرم شده پرده اتاق تكون مي خوره. نسيم اما چه گرم!
دلم مي خواد بنويسم. اما از چه و به كه؟ كاش مي شد مغزمو گاز مي گرفتم تا ازين حالت هنگ كردگي در بياد. يه كم نفس بكشه.ولي انگار نه. مست خوابه. و هيچ جوري خيال نداره از خواب زمستونيش بيدار بشه و يه كم شيطنت كنه.
سر مي گردونم. وسط دايره اي از كتاب محيط شدم: هشت كتاب. زمستان. آيدا در آيينه. از اين اوستا. آخر شاهنامه. ديوان شمس. سياه مشق. حافظ( به سعي سايه)و ... هر كدوم يه عطري داره. هر كدوم يك رنگ و شمايلي متفاوت با ديگري. چشمم از روي پيكان كتابها مي چرخه...روي گفتگوهاي تنهايي شريعتي به يكباره توقف مي كنه. بازش مي كنم. خدا گونه اي بود... تا ميام نوشته رو يادداشت كنم باد كتاب رو مي بنده. باشه. حتما رازي در ميونه. شايد رازي بين من و شريعتي... اصرار نمي كنم.
باشه. پس منم سعي نمي كنم تا حرفامو بنويسم. نگهشون مي دارم ميون همون پرده هاي تو در توي هنگ كرده. بعضي حرفتها ارزششون به اينه كه از سكوت خونده بشه. و خواننده سكوت هر كسي نيست.
باز باد مياد. اينبار اما شديد تر. لاي كتاب باز مي شه و يك كلام:
من پيمودم اين صحرا. نه بهرام است و نه گورش!
كجا؟ اي رهنورد راه گم كرده
بيا برگرد.
ديگه نسيم نيست. باد مياد. و خون لب من هم بند اومده.
دلم مي خواد بنويسم. اما از چه و به كه؟ كاش مي شد مغزمو گاز مي گرفتم تا ازين حالت هنگ كردگي در بياد. يه كم نفس بكشه.ولي انگار نه. مست خوابه. و هيچ جوري خيال نداره از خواب زمستونيش بيدار بشه و يه كم شيطنت كنه.
سر مي گردونم. وسط دايره اي از كتاب محيط شدم: هشت كتاب. زمستان. آيدا در آيينه. از اين اوستا. آخر شاهنامه. ديوان شمس. سياه مشق. حافظ( به سعي سايه)و ... هر كدوم يه عطري داره. هر كدوم يك رنگ و شمايلي متفاوت با ديگري. چشمم از روي پيكان كتابها مي چرخه...روي گفتگوهاي تنهايي شريعتي به يكباره توقف مي كنه. بازش مي كنم. خدا گونه اي بود... تا ميام نوشته رو يادداشت كنم باد كتاب رو مي بنده. باشه. حتما رازي در ميونه. شايد رازي بين من و شريعتي... اصرار نمي كنم.
باشه. پس منم سعي نمي كنم تا حرفامو بنويسم. نگهشون مي دارم ميون همون پرده هاي تو در توي هنگ كرده. بعضي حرفتها ارزششون به اينه كه از سكوت خونده بشه. و خواننده سكوت هر كسي نيست.
باز باد مياد. اينبار اما شديد تر. لاي كتاب باز مي شه و يك كلام:
من پيمودم اين صحرا. نه بهرام است و نه گورش!
كجا؟ اي رهنورد راه گم كرده
بيا برگرد.
ديگه نسيم نيست. باد مياد. و خون لب من هم بند اومده.

1 Comments:
har lahze be shekli bote ayyar bar amad/del bord o nahan shod/har dam be lebasi degar an yar dar amad/gah pir o javan shod...
Post a Comment
<< Home