Monday, July 04, 2005

اين من و من ديگرم

هميشه اتفاق مي افتد ، به سياق ساليان بر من گذشته خودم با من خلوت كرده است. قهوه اي تلخ در ميان و عطري تلخ تر در مشام. هردو ساكت، هردو لبالب از نگاه و امواج كلمات صامت در فضا پران
خودم در شب،غرق در امواج طبيعت، چشم در چشم مهتاب،همراه با سكوتي سرشار و خودم در روز ، غرق در امواج آزار دهنده ي انسانها ، چشم در چشم بي خودي ، همراه با گرد بي آرامش مجسمه هاي انسان وار در بر يكديگر به نظاره سخن مي گويند
هميشه اتفاق مي افتد ،جمع اضداد در من غوغا مي كند. و اينك اين منم، پر از من و تهي از خويش. و اينك لحظه اي ديكر: خودم در شب اشكي بر گونه اش لرزيد و دستي به سويم دراز كرد و خودم در روز، با بي نزاكتي شرم آور، دهانش بدوخت. دستم بربود. سكوتي در من شكست
و من به چشم خويشتن ديدم. خودم را در روز كه به خواب رفت. خروپف مي كرد. و خودم را در شب كه در ظلمات گوش به آهنگ نفسهاي من ديگر سپرده بود. شمارش 1،2،3
هميشه اتفاق مي افتد
شب پره اي در گوشم وز وز مي كند

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

پر از من و تهي از خويش...خیلی این تیکه را دوست دارم

11:18 AM  
Blogger Unknown said...

آزاده دیگه کم کم داری زیادی خوب مینویسی ها;) ما هم دلمون تنگ شده بشر. دماوند جات خیلی خالی بود کلی خوش گذشت. البته تو اصلا به ایناش فک نکن. حواستو بده به دورو برت و یه خورده این جا رو سعی کن فراموش کنی. دلتم تنگ نشه خبری نیس. اصن میدونی این جا همش وبا شده و بد بختی. پس فردا هم قراره تحریممون کنن. گنجیم قراره تا چن روز دیگه به مرگ طبیعی بمیره و آقای اژه ای بشه وزیر اطلاعات و آقای قایم مقام اطلاعات فلاحیان بشه وزیر کشور و خلاصه مملکت بشه گل و بلبل. واسه همین بهتره اصن بش فکر نکرد. خوش بگذرون بچه

7:47 AM  

Post a Comment

<< Home