Friday, March 25, 2005

خواب سنجاقك

ديشب بارون مي اومد. يه بارون عجيب. مثه دوش رو سرم مي ريخت ولي خيسم نمي كرد
كنار آتيش نشستم. بوي چوب سوخته مستم كرد. خوابم برد. يه خواب عجيب
توي خواب سنجاقكي رو ديدم كه داشت خواب مي ديد و منم پشت يه ديوار دزدكي فال گوش خواباش وايساده بودم
باورم نمي شد. توي خوابش مردي رو زير بارون ديدم كه آروم آروم دور مي شد. يه قدم جلو رفتم. تو خواب بهش گفتم ... بوي موي سوخته اومد. چند تار موم تو آتيش سوخت
بوي پر سوخته ي سنجاقك اومد. شايد اونم تو خوابش دزدكي فال گوش خواباي من وايساده بود
وايساديم. خيس خيس شده بوديم كه
مردي زير بارون از كنارمون گذشت اما اينبار برامون آشنا بود

3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

سنجاب ها هم مگه خواب میبینند؟

3:10 PM  
Anonymous Anonymous said...

اااااااااااا ببخشید سنجاقک نه سنجاب من اشتباهی خونده بودم. خب آره اونا که خواب میبینند!

3:15 PM  
Blogger Unknown said...

Hold on! I got confused!

5:34 AM  

Post a Comment

<< Home